(ناهیدنامه 0199 – ۷ اردیبهشت ۱۴۰۴)
✨پرده اول
میگوید: «طراحی هستی ایراد دارد. نمیتوانم دلیل و چرایی این همه رنج را درک کنم. این که میگویی برای رشد ما لازم بوده را درک نمیکنم. به نظرم ما برای رشد و آگاهی نیازی به رنج مضاعف نداریم. چطور مردم کشورهای پیشرفته نیازی به تحمل این حد از رنج را ندارند.»
میگویم من هم از منتقدان این طراحی هستم. اما از طرفی به داستان در پس ماجراها فکر میکنم. با تغییر نوع نگاه میتوان زیبا دید.
میگوید: «تو چطوری میتوانی در تعرض یک پدر به کودکش زیبایی ببینی؟ آن زمان که در مهد خیریه از کودکان بدسرپرست نگهداری میکردیم، طبق قانون موظف بودیم آخر هفته آنها را به نزد والدینشان برگردانیم؛ در حالی که میدانستیم در همان دو روز مورد تجاوز و شکنجه قرار میگرفتند.»
✨پرده دوم
میگوید: «زخمهایی که خانواده مذهبیام در نوجوانی به من وارد کردهاند، دست از سرم بر نمیدارد. در هر ماه رمضان زخمها سر باز میکنند و به جسم و روحم آسیب میزنند. از طرفی با خودم فکر میکنم که ور رفتن با آنها چه سودی دارد جز این که بر رنجم بیفزاید.»
میگویم شاید باید طبق گفته توران میرهادی، درد بزرگ را به کار بزرگ تبدیل کنی. تو یک نویسندهای. رنجهایت محرک درونی قدرتمندی برای تو هستند. بنویس و در نشر آگاهی سهیم باش. شاید که در این فرایند شفا هم پیدا کردی. بسیاری از آثار بزرگ از دل رنجها زاده شدهاند.
✨پرده سوم
دوباره حادثهای دردناک قلبم را میفشارد. از دیروز که ماجرای بندرعباس اتفاق افتاده، غم و بیقراری و آشوب تمام وجودم را در بر گرفته. به تمام حوادث دردناک سالهای عمرم فکر میکنم. به ماجراهای سالهای ۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۸، ۱۴۰۱ و حالا بندرعباس.
به این فکر میکنم که جوانتر که بودم، چقدر با هر ماجرایی در جوش و خروش میافتادم و ماهها درگیر ماجرا میماندم.
بعدتر سرخورده از بیتاثیری این رویکرد، به این فکر کردم که زورم به بزرگی ماجراها و رنجها نمیرسد و موثرتر است که فکر و توانم را روی بهترین حوزه اثرگذاریام متمرکز کنم.
بعدتر فهمیدم این بهترین حوزه اثرگذاری ارتباط مستقیمی با ندای درونی و دردها و زخمهای اختصاصیام در مسیر زندگی دارد. فهمیدم این بهترین حوزه برای هر کس مثل اثر انگشت، خاص خود اوست.
رویکردم به مرور از ماندن در رنج و یا حرکتهای پراکندهی واکنشی، به عاملیت و جهتگیری هدفمند تغییر کرد. سعی کردم روایتی از تمام حوادث مسیر زندگیام بسازم و ادامهی روایت را طوری طراحی کنم که گذشته را معنادار کند. این موثرترین کاری بود که برای مواجهه با رنج به ذهنم آمد.
دوستم درست میگفت. شاید شعار «زندگی زیباست در چشم زیبابین» در همه جا کار نمیکند. گاهی به هیچ طریقی نمیتوان احساسات ناخوشایند مربوط به رنج را تغییر داد یا نادیدهشان گرفت. فقط باید با آنها بود، دید و پذیرفت؛ و سپس همین احساسات را اهرمی کرد برای ایجاد تغییر و خلق آیندهای متفاوت و با رنج کمتر.
📍پینوشت ۱: تصویر از ورودی نهر داریون در مجاورت قلعه سلاسل شوشتر؛ بهمن ۱۴۰۳.

