(ناهیدنامه 0181 – ۱۴ دی ۱۴۰۳)
✨میگویم تجربهی جلسات کوچینگی که برگزار میکنم را دوست دارم؛ هر آدمی یک دنیای درون منحصر به فرد دارد و در فرایند کوچینگ به من اجازه ورود به این دنیا را میدهد. من ترسها و باورهای محدود کنندهاش را میبینم و با سوالاتم کمک میکنم که او هم آنها را ببیند و بعدِ این آگاهی، برای تغییر انگیزه پیدا کند و قدم بردارد. من ذاتا معلم و کوچ هستم و از دیدن رشد و تغییر آدمها غرق لذت میشوم.
تجربهی برگزاری کارگاه را هم دوست دارم. این که آدمها آن آگاهی جدید را در زندگی خود به کار بگیرند و در خود و خانوادههایشان رشد اتفاق بیفتد، حالم را خوب میکند. به این ترتیب تغییر را از درون خودم به دایرهای بزرگتر بسط میدهم.
اما تمام اینها برایم کافی نیست. دلم یک پروژهی شخصی میخواهد. من یک روح جستجوگر درون دارم که نیاز به یک فضای بیکران با آینده نامعلوم و غیرقابل تجسم دارد. با آن پروژه میخواهم به آن نیاز پاسخ بدهم. کمکم کن که یکی از مهمترین دغدغههایم را بردارم و رد جستجوهایم حول آن دغدغه را در آن پروژه به نمایش بگذارم.
✨میگوید «جذاب» برای تو چه معنایی دارد؟ چه پروژهای از نظر تو جذاب است؟
میگویم پروژهای که موضوع آن عمیق باشد و به آگاهی ورای نیازهای سطحی مادی بپردازد. جنسی از آگاهی که به زیرساخت آدمها بپردازد و به لایههای زیرین آنها ضربه بزند. چیزی که الان در مدرسه و جامعه به آن پرداخته نمیشود و گم شده است. نوعی از آگاهی که کمک کند آدمها به اصل خود برگردند.
✨میگوید آیا الان موضوعی در ذهن داری؟
میگویم وقتی کتاب «همانند خدایان خواهید شد» را میخواندم، قلبم به تپش میافتاد و دلم میخواست این آگاهی جدید را با دیگران به اشتراک بگذارم. کتاب از اسطورهی آفرینش شروع میشود و این که آدمی چگونه از یگانگی که در آن بود، جدا شد و حالا این آدم جدا مانده از اصل خویش چه مسیری را در طول تاریخ طی میکند تا دوباره به تجربهی یگانگی برسد.
در واقع انگار تمام مطالعات و سوالات ذهنیم حول مفهوم یگانگی میچرخد. در درون خود عمیقا در آرزوی تجربهی وحدت و یگانگی در این دنیا هستم. دلم میخواهد به «اناالحق» حلاج برسم. این سوال همواره با من است و تمام فعالیتهایم را سمت و سو میدهد.
✨میگوید پس تو موضوع را داری. همین حالا راجع به آن صحبت کردی.
میگویم بله. برایم سوال است که اساسا نوع تجربهی یگانگی در عصر حاضر به چه صورت است و افراد مختلف چگونه آن را تجربه میکنند؟ برایم سوال است که آیا هر انسانی میتواند آن را تجربه کند یا در دسترس سطوح روحی خاصی است؟ آیا تجربهی یگانگی یکتاست یا سطحبندی و انواع دارد؟ و اگر سطحبندی دارد، آیا امکان طی سطوح مختلف آن برای من مهیاست یا سطح در دسترس آن برای من محدود است؟ آیا راههای تجربهی آن برای همه یکسان است یا آدم به آدم فرق دارد؟
و در نهایت این که چگونه به آن حالت دسترسی پیدا کنم؟
میتوانم بگویم حتی در فرایند کوچینگ آدمها هم به دنبال پاسخ این سوالات هستم. سفر کوچینگی را موفق میدانم که مراجع را حداقل یک قدم به سمت تجربهی یگانگی سوق داده باشم.
میدانم خیلیها در طول تاریخ به آن پرداختهاند؛ و نیز میدانم چنین تجربهای قابل بیان با واژگان نیست و «آن را که خبر شد خبری باز نیامد». اما این تنها سوالی است که حاضرم در جستجوی پاسخ آن سفرها بروم و از بسیاری از لذات دنیایی بگذرم.
📍پینوشت ۱: تصویر از محوطه جنگلی باشگاه نفت محمودآباد؛ آذر ۱۴۰۳.

