مسافر تماشاگر جستجوگر

(ناهیدنامه 0179 – دی ۱۴۰۳)

✨پرده اول

می‌گویم من هرچند هنوز جستجوگر هستم، اما وجه تماشاگر درونم در حال غلبه است. می‌خواهم نامم را به مسافر تماشاگر تغییر دهم.

من نظاره‌گر زندگی هستم با تمام پستی و بلندی‌هایش. آنگاه که زندگی مانند امواج سینوس بالا و پایین می‌رود، نظاره‌اش می‌کنم و حتی در آن پایین هم لحظه‌ی حال را مغتنم می‌شمارم. زشتی و زیبایی، خوبی و بدی وجود ندارد. این‌ها همه زندگی هستند و این ما هستیم که تجربه‌ها و بودن‌هایمان را برچسب می‌زنیم.

✨پرده دوم

می‌گویم این جهان دوقطبی با ایده‌ی تقابل و جنگ بین خیر و شر را دوست ندارم. تصور و پذیرش آن، من را از صلح با هستی و جهانیان دور می‌کند. آن را قبلا تجربه کرده‌ام و اکنون این نوع نگاه، انتخابم نیست.

می‌گوید شاید زمان آن رسیده که دو اسطوره را کمرنگ و با داستان‌ها و روایت‌هایی جدید جایگزین کنیم. یکی اسطوره‌ی هبوط که می‌گوید آدم رانده شد و به این‌جا آمد و این زندگی اصالت ندارد؛ و دیگری اسطوره‌ی جنگ بین سیاهی و سپیدی، خیر و شر. می‌گوید البته که واقعیت جهان در این روزها پر از جنگ و ستیز است، اما شاید با تغییر اسطوره‌ و روایتمان، بتوانیم ایده‌ی صلح و وحدت را ترویج کنیم.
آنگاه که بپذیریم که همه یکی و با هستی یکی هستیم، قلب‌هایمان پر از عشق و مهر می‌شود.

✨پرده سوم

می‌گویم واژه‌ی خدا برای من دیگر کار نمی‌کند. این واژه در طول این همه سال آلوده و ناکارامد شده. من نیاز به واژه‌ای دارم که با خودش کلی حس و مفهوم و صفت به همراه نداشته باشد. واژه‌ای که سنت و توهمات نسل‌های قبل را به دوش نکشد. من با خدایی که سلطان باشد، خدایی که مثل یک موجود قابل اشاره باشد، خدایی که مثل انسان کلی صفت داشته باشد، ارتباط نمی‌گیرم و برای من در این مرحله از سفر زندگی و با درک فعلی‌ام از هستی کار نمی‌کند.
شاید واژه‌ای برای خودم خلق کنم و قطعا مثل یک راز در درون خودم نگه خواهم داشت تا از آلوده شدن در امان بماند. و شاید حتی بهتر باشد که عظمت بی‌انتها را بدون نام تنها در درون خودم حس کنم.

✨پرده چهارم

می‌گویم قرآن را برداشته‌ام، می‌خوانم و آن قسمت‌هایی از آن را که برای این مرحله از سفرم مفید به نظر می‌رسد، هایلایت و حاشیه‌نویسی می‌کنم. می‌خواهم با دید باز همین کار را با تمام کتاب‌هایی که از شرق و غرب در دسترسم هستند، انجام دهم. قلب من به روی هر حقیقتی گشوده است و تلاش می‌کنم تا ذهن را از قضاوت خالی نگه دارم.

به راستی که ذهن و حس چقدر تحت تاثیر و در اسارت سنت‌ها و باورها و چارچوب‌های ذهنی نسل قبل و جغرافیا و تاریخ هستند. شکستن این دیوارها جسارت می‌خواهد.
با این همه، وجه جستجوگر درونم دوست دارد که جسارت به خرج دهد و به جای زندگی در زندان باورهای کهنه و ناکارامد، راهی سفری نامعلوم شود.

وجه تماشگر درونم بلد است که از این سفر لذت ببرد و اجازه ندهد که ترس‌ها او را به زندان باز گردانند. این وجه بلد است که عشق را در خود پرورش دهد و از لحظه‌ها لبریز شود.

📍پی‌نوشت ۱: تصویر مربوط به مسیر جنگلی دوچرخه‌سواری باشگاه نفت محمودآباد؛ آذر ۱۴۰۳.

اگر دوست دارید به اشتراک بگذارید

برای لحظه‌ای مکث و اندیشیدن

ایمیل‌تان را وارد کنید تا تازه‌ترین نوشته‌های پایافرین به دستتان برسد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *