(ناهیدنامه 0132 – ۱ مرداد ۱۴۰۳)
کتاب «ژرفای زن بودن» نوشته خانم مورین مورداک را میخوانم. آنچه که از مراحل سفر قهرمانی زن امروز شرح میدهد، کاملا با مسیری که من آمدم و حالات روحی که در هر مرحله داشتم، تطبیق دارد. حالا درد دلها و دغدغههای دوستانم هم برایم مفهوم بیشتری پیدا کردهاند. میتوانم آنها را در مراحل مختلف سفر قهرمانیشان تشخیص بدهم.
چند وقت قبل، عزیزی در لینکدین نوشته بود که در سی و چند سالگی، علیرغم این که کسب و کار موفقی دارد، خوشحال نیست و دلش میخواد همسری و مادری را تجربه کند.
دوستان زیادی در سنین بالای چهل سال دارم که بعد از سالها که اسیر بازی مردانه دستاورد ساختن شدهاند، دلشان برای دختر درون خود و تجربهی بودن تنگ شده است و به مرور سهم بودن را در کفه دیگر ترازو بالا بردهاند.
من اما این چرخه را چندین بار پیمودهام. زمانهایی سهم بودن را بیشتر کردهام و زمانهایی سهم هدفگذاری و دویدن برای دستاورد.
این بار آخر، دلم برای دختر درونم حسابی تنگ شده بود. در آن فضای خشک و خشن که بعضا انسانها به مثابه ابزار دیده میشدند و ناچار بودم زیر پا گذاشته شدن ارزشهایم را نظاره کنم، روحم مچاله شده بود. من دلم برای روح زنانه در کسب و کار شدیدا تنگ شده بود. میخواستم چندین ماه برای خودم باشم و تجدید قوا کنم. دوستی میگفت هیچ کار نکردن خوب نیست و به جایی نمیرسی. غافل از این که من نمیخواستم به جایی برسم. دیگری میگفت حتما برای خودت ددلاین بگذار. همه گرفتار در این چرخه دویدن همیشگی و جمعآوری دستاورد، نگران عقب ماندن من از این رقابت دائمی بودند.
کتاب ژرفای زن بودن خیلی خوب این سفر را تشریح میکند. آنجا که زن قهرمان بعد از یک دوره دختر بابا بودن، میایستد و با خود فکر میکند که از این همه تلاش و تقلا چه به دست آورده است؟ با خود فکر میکند چرا بعد این همه مدرک و عنوان و حقوق بالا و جایگاه رفیع شغلی، خوشحال نیست؟ این دوره ممکن است بین چند هفته تا چند سال به طول بینجامد. و بعد زن متوجه تمام ارزشهایی میشود که در این دنیای مردانه به رسمیت شناخته نمیشوند و او هم آنها را قربانی کرده است. او به خود میآید و با مادر خود آشتی میکند. او میفهمد که دور ماندن از همین ارزشها چه بلایی بر سر مادر زمین آورده است.
و در مرحله آخر است که او زنانگی خود را ارج مینهد و در نهایت بدون توجه به قضاوتها و معیارهای بیرونی تعادل را برقرار میکند.

